شطحيات عموقاسم


يا خود خدا

2
من دارم رها می شوم. با کسی که از ترس محکم چسبیده بازوانم را... بی تکیه گاهی که با دو دستم بچسبم بازوانش را. نمی دانم چگونه باید زیست و چه باید کرد... همه آنانی که رهایم کردند را می بخشایم... امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء...

و زندگی همچنان در گذر است...

2
- کعبه یک سنگ نشانی ست که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست...


- فکر نمی کردم اینقدر دلم توی مدینه اسیر بشه... فکر نمی کردم که فاطمه اینقدر غریب باشه... نمی فهمیدم پیغمبر چی می کشیده... نمی دونستم غربت بقیع یعنی چی ...


- البیت بیتک، والحرم حرمک، و هذا مقام العائذ بک من النار... و چه ساده بیرون اومدم از حرمش و وارد آتش دنیا شدم...


- خوشا حاجی ناجی برگردد...

H   O   M   E

پنجره عمو